|
فریاد یک حقیقت جو |
|
اگر کسی حقیقتی را نداند، نادان است؛ اما اگر کسی بداند و دانایی خود را انکار کند جنایتکار است! |

بلاخره منم فیلتر شدم.ادامه فعالیتهای من را در ادرس ذیل جستجو کنید.
http://www.farazeazadi.blogspot.com
http://www.farazeazadi.blogspot.com
http://www.farazeazadi.blogspot.com
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت توسط فربود |
نمی دانم امسال چه میشود؟امیدوارم دسته کم یک فرجه ای برایم پیش اید که بتوانم به احمد اباد بروم و باری دیگر بوی خاک مرطوب تبعیدگاه مصدق را استشمام کنم.وقتی که تصاویرش را نگاه میکنم گویی که دارد با من حرف میزند،وقتی که صدایش را میشونم انرژی خاصی میگرم انچنان که حس میکنم دوباره متولد شدم،وقتی که سخنرانی و دفاعیاتش از حقوق ملت ایران در دادگاه لاهه و دفاع از خود در دادگاه فرمایشی شاه را می بینم گویی که منجی ایران از باتلاق بیداد و استثمار و استحمار و استبداد را میبینم.اما افسوس که هیچ کدام از اهداف بلندی که مصدق در ذهن داشت تا به امروز عملی نشدند.نمی دانم در واپسین روزهای گذشتن 42 سال از درگذشت مصدق باز هم میتوانم به خود قوت قلب دهم و بگویم که بلاخره ارمانت را محقق میسازیم یا نه؟باعث شرم است فردی که جز ایران درد دیگری نداشت امروزه حتی یک کوچه به نامش نباشد اما نام انواع و اقسام تروریست و اخوند و هر نوع خائن دیگری باید بر بزرگترین و اصلی ترین خیابانهای پایتخت و سایر شهرهای کشور باشد.میدانم و بلکه یقین دارم روزی خواهد رسید دینی که تک تک ما ایرانیان به کشورمان داریم را با اتکا به راه امثال مصدق و تمامی میهن پرستان حقیقی و ازادیخواهان و خادمان ایران ادا خواهیم کرد و گرگان سیاه تخریب گر را از وطنمان به بیرون خواهیم راند و تمام انچه که ازمان گرفتند را باز پس خواهیم گرفت. در ادامه مختصری از زندگی زنده یاد دکتر محمد مصدق نوشته خلیل موحد را خواهی خواند.
باری چند و سالی چند 14 اسفند فرا رسید.روزی که محمد مصدق اخرین امید ایران برای احیای غرور و افتخار و عظمت گذشته چشم از جهان فروبست.روزی که پیر احمد اباد غریبانه به جرم خدمت و میهن پرستی و مبارزه با استعمار و استبداد به مدت 42 سال محبوس در تبعیدگاهش شد.روزی که اصلی ترین شخص در ملی کردن صنعت نفت و سردمدار دموکراسی نوینی که تا 2500 سال پیش بی سابقه بود زندگی را بدرود گفت.پس از نادرشاه افشار مصدق تنها فردی بود که نام ایران را اجین با غرور و افتخار و سربلندی در جهان مشهور کرد و چشم اندازی روشن را برای ایران رغم زد که در صورت مسدود نکردن راه افتخار افرینش به جد ایران وضعش هیچ گاه به وضع کنونی ختم نمی گردید.چه تلخ است بازی روزگار.افرادی که جز استقلال و ازادی و بر قراری عدالت اجتماعی در کشورشان خواسته دیگری نداشتند باید به ان سرنوشت دچار شوند و ان گونه تنها از دنیا بروند و افراد ظالم و ستمگر و خائن در کاخهایشان در حال عیش و نوش و خوشگذرانی و چپاول حقوق ملت ایران باشند.
مصدق در 29 اردیبهشت 1261 هـ .ش. در تهران چشم به جهان گشود. پدرش میرزا هدایت آشتیانی وزیر دفتر در دوران ناصری و از رجال تجددخواه و هوادار امیرکبیر به شمار میرفت. اودر سال 1271 هـ.ش و در زمانی که مصدق دوازده ساله بود، بدرود حیات گفت.
مادر مصدق، ملک تاج خانم نجم السلطنه(درگذشته 1311 هـ.ش.) از نوادگان فتحعلی شاه قاجار بود که در سال 1307، بیمارستان “نجمیه” را در تهران (در خیابان جمهوری فعلی) بنیاننهاد. این بیمارستان که بعد از بیمارستان “سینا” دومین ساختمان طراحی شده برای بیمارستان محسوب میشود در حال حاضر در اختیار دانشگاه بقیهالله وابسته به سپاه است که در سالگذشته - سال 82 - در ردیف آثار ملی قرار گرفت - روزنامهی شرق 12/7/1382
مصدق بعد از درگذشت پدرش، از طرف ناصرالدینشاه لقب “مصدق السلطنه” را دریافت کرد، زیرا به گفتهی مصدق در آن دوره، اعطای لقب و ارجاع خدمت تابع سن و سال افراد نبود وبسیاری از مشاغل را شاه در طول زندگی و یا بعد از مرگ رجال کشور، برای قدردانی به فرزندان آنها محول میکرد.
مصدق بعد از گذراندن تحصیلات ابتدایی در تهران، اندک زمانی بعد از ترور ناصرالدین شاه (اردیبهشت 1275) به پست عالیرتبهی مالیه و بازرس امور مالی که در آن زمان اصطلاحا مستوفی نامیده میشد، رسید. او در هنگام انتصاب به سمت مستوفیگری خراسان، شانزده هفده سال بیشتر نداشت; اما به روایت خودش به رغم احساس رضایت در سالهای نخستین این مسؤولیت، پنداشت که معلومات دیگری نیز هست که در مکتبخانههای متداول نیاموخته و در نتیجه تصمیم گرفت تا در یادگیری آنها بکوشد; و در ظاهر به حکم “عدو شود سبب خیراگر خدا خواهد” با وقوع حادثهای به این مهم دست یافت. حادثه از این قرار بود که به دنبال شکایت یک ارباب رجوع که به قول مصدق “حقوقی در حقش برقرار شده و از تأدیهی رسوم معمول خودداری میکرد...” بهانهای به دست امینالسلطان اتابک اعظم صدراعظم دوران ناصری و مظفری داد تا ناراحتی درونی خود را نسبت به مصدق که میاندیشید با مخالفان صدراعظم ارتباط دارد، علنی ساخته و تصمیم به برکناری او بگیرد، کاری که در عمل اتفاق نیفتاد.
اما به هرحال، بعد از این جریان، مصدق در خانه عزلت گزید و سپس برای فرار از رنج بیکاری روانهی مدرسهی تازهتأسیس شدهی علوم سیاسی آن دوره گردید. ولی به علت ممنوعیتتحصیل مستخدمین دولت، او در خانه به مطالعهی خصوصی پرداخت و به گفتهی خودش از اساتیدی مانند شادروان شیخ محمدعلی کاشانی، میرزا عبدالرزاق خان یغابری، میرزاغلامحسینخان رهنما و میرزا جوادخان قریب (دیپلم مدرسهی سیاسی و ناظم مدرسهی آلمانی) بهره برد. استادانی که مصدق ایام مصاحبت با آنان را همواره به خاطر داشت و خود را مرهون الطاف آنها میدانست.
مصدق ضمن تأکید بر اینکه چیزی به اندازهی افزایش معلومات در آن زمان برایش اهمیت نداشته، برای رها کردن خدمات دولتی و پرداختن به تحصیل، دو دلیل ذکر میکند: یکی این بودکه از مسؤولیت کاری که داشتم خود را خلاص کنم تا بهتر بتوانم تحصیل کنم و دیگر اینکه چون تبلیغات بر علیه مستوفیان روز به روز شدت پیدا میکرد. من خود را از جرگهی آنان خارجنمایم و علت شدت تبلیغات این بود که بعد از مشروطه این فکر در جامعه قوت گرفت که تجدید رژیم مستلزم تشکیلات جدید است; کارمندان قدیم باید از کار خارج شوند و جای خود را بهاشخاص جدید بسپارند.
مصدق در 19 سالگی با خانم ضیاءالسلطنه ازدواج کرد که حاصل آن پنج فرزند بود: خانم ضیاء اشرف (درگذشته به سال 1372); منصوره (درگذشته به سال 1358); مهندس احمد مصدق(1364ـ1282); دکتر غلامحسین مصدق (1369ـ1285) و خدیجه کوچکترین فرزند مصدق که از 13 سالگی هنگامی که مأموران استبداد رضاشاهی در تیرماه 1319، مصدق را بعد ستگیری، طناب پیچ کرده بودند، دچار شوک و ناراحتی روانی گردید و بخش اعظم عمر خود را در بیمارستانی در “نوشاتل” سوئیس گذراند و سرانجام درتاریخ 82/2/29 در همانجا درگذشت. - در کنار پدرم مصدق، ص 51ـ52 و روزنامهی یاس نو 22/03/1382
تحصیلات
رفتن به خارج از کشور برای افرادی همانند مصدق در آن دوره نیازمند اجازه محمدعلی شاه بود که مصدق توانست بعد از عبور از موانع از جمله مخالفت سعدالدوله (وزیر خارجه وقت) ایناجازه را کسب کند. او بعد از دریافت اجازه مرخصی از شاه ـ به رسم زمانه ـ با او ملاقات کرد. در این ملاقات شاه قاجار به او گفت: ما تصور میکردیم که شما یک فیلسوف هستید، اکنون اقرار میکنید که هیچ نمیدانید ومیخواهید بروید در اروپا تحصیل کنید. میدانم که این یک بهانه است برای فرار از ایران، که شما با وضعیت امروز خوشحال و خوشدل نیستید. بروید من دیگر چیزی نمیگویم و شما را به خدا میسپارم.
مصدق در مسیر مسافرت خود به اروپا در تفلیس نیز دچار مشکلاتی شد و چون مجاهدین قفقاز، فرمانفرما(دائی مصدق) را در زمره مستبدین و در حال مبارزه با آزادیخواهان میدانستند، باتهدید مسلحانه قصد باجخواهی مالی از مصدق را داشتند که او ناچار شد با دادن 50 منات (هر منات معادل شش ریال) از 320 هزار منات درخواستی، از دست مامورین کنسولگری نجاتیافته و در سال 1288 هـ.ش(1909م) در اولین مسافرت خود به اروپا، جهت ادامهی تحصیلات وارد پاریس شود و بعد از مشورت با دکتر محمودخان معتمد فرزند میرزا عبدالکریم معتمدالحکما ـ که مقیم پاریس بود ـ روانهی مدرسهی علوم سیاسی پاریس گردد. او با توجه به سابقهی خدمت در وزارت مالیه، آن بخش از برنامهی پنجگانهی مدرسه را که مربوط به امور مالی بود انتخاب کرد، و با صلاحدید مدیر مدرسه تا شروع سال تحصیلی جدید به صورت مستمع آزاد در کلاسها شرکت میکرد و با وجود آمادگی برای حضور در امتحانات به دلیل اینکه نامش در بین محصلین رسمی نبود، از او برای شرکت در امتحان دعوت به عمل نیامد، گرچه نوشتن نامهای از مستوفیالممالک وزیر مالیه باعث شد که اجازهی شرکت در امتحان را بدست آورد. او در مدتی که مستمع آزاد بود موفق شد در شش عنوان درسی، نمره قبولی گرفته و از جمله او در امتحان مالیه عمومی توانست نمره 16 را از 20 بگیرد، ولی در یک درس به عللیاز نمرهی قبولی 12، 11 گرفت و تجدید شد.سال بعد نیز بدلیل اینکه نتوانست به تنها سوال استادش “شارل دوپوئی” پاسخ صحیح دهد، نمره 8 گرفت.(حقوق بین الملل عمومی)
مصدق در سال دوم تحصیل با وجود ضعف و کسالت مزاج و نیز دستور پزشک مبنی بر استراحت کامل، اما به دلیل به قول خودش “فرط عشقی” که داشت با نادیده گرفتن دستور پزشکش”پروفسور هایم” مبنی بر استراحت یکساله و ترک مطلق کار، همه روزه به مدرسه میرفت، ولی بعد از پنج ماه رویارویی با بیماری، سرانجام نتوانست در مقابل فشار مضاعف جسمی مقاومت نموده و ناچار بعد از عیادت دکتر خلیل خان ثقفی اعلمالدوله (دوست و همسایهاش در تهران) که عدهای از جوانان بختیاری را به سوئیس آورده و به پاریس آمده بود به همراه وی به وطن بازگشت و بعد از اقامتی کوتاه در بوشهر به تهران رفت. مصدق بعد از پنج ماه مداوا و استراحت در ایران و این بار به اتفاق خانواده از جمله مادرش ـ که بعد از چهارماه به تهران بازگشتـ در سال 1290 هـ.ش(1911 م) روانهی سوئیس شد و چون از مدارس ایران مدرکی نداشت، با ارایهی تصدیقنامهی مدرسهی سیاسی پاریس ـ که قبلا امتحانات سال اول آن را با موفقیتگذرانده بود ـ به نام یک محصل رسمی در دانشکدهی حقوق شهر نوشاتل ـ شهری که هیچ جایی برای تفریح و وسیلهای برای تفنن نداشت ـ ثبتنام کرد و بعد از به پایان رساندن امتحاناتعقبماندهی خود در سال دوم مدرسهی سیاسی پاریس و صرفنظر کردن از ادامهی تحصیل در فرانسه، در مرداد 1290، داوطلب امتحان دو سالهی سیاسی شد که در نهایت توانست بهقول خودش بعضا با چاشنی شانس، از جمله امتحان ترجمهی کتاب “چهار امپراطور ژوستی نین”، از عهدهی امتحانات برآید .
او پس از خاتمهی امتحانات و گرفتن مدرک لیسانس دستاندرکار مقدمات تهیهی رسالهی دکترای خود شد و با تصویب دانشکدهی حقوق، پایاننامهی خود را به نام “وصیت در حقوقاسلامی” نوشت. وی کار تألیف و تدوین رسالهی خود را در تهران با کمک علیاصغر ماجدی انجام داد و مقدمهی آن را با یاری شیخ محمدعلی کاشانی نوشت و بعد از سه ماه توقف درتهران، برای ترجمهی آن به سوئیس رفت. در دوران ترجمهی پایاننامه، به مدت 9 ماه با کمک یکی از دانشجویان همدورهی خود، در دفتر وکالت یکی از وکلا به نام ژان روله کارآموزینمود و در عالیترین دادگاه نوشاتل در محاکمهای شرکت کرد و تصدیقنامهی وکالت خود را به شرط پذیرش تابعیت سوئیس ـ که نیازمند ترک تابعیت قبلی نبود ـ از آن دادگاه گرفت.پایاننامهی مصدق بعد از طی مراحلی و تصویب شورای دانشکده، چند روز قبل از حرکت به ایران در پاریس چاپ و منتشر گردید; مصدق بعد از پایان تحصیلات خود و اخذ مدرک دکترا درژوئیه 1914 ـ یک روز قبل از اعلان جنگ جهانی اول در دوم اوت 1914م ـ به اتفاق همسر و پسرش غلامحسین وارد تهران شد و در حالیکه قصد داشت تا آخر عمر در سوئیس زندگی کند، جنگ بینالملل اول باعث شد که نتواند به سوئیس برگردد. اقامت او در سوئیس که از نوامبر 1910 آغاز شده بود تا اواخر ژوئیه 1914 ادامه یافت.
تألیفات
الف ـ کتابها
الف: “مسؤولیت دولت برای اعمال خلاف قانونی که از مستخدمین دولتی در موقع انجام وظایفشان صادر میشود و قاعدهی عدم تسلیم مقصرین سیاسی”: مصدق این رساله را به زبانفرانسه در مدرسهی علوم سیاسی پاریس و برای گرفتن تصدیق نامه نوشت.
ب: “وصیت در حقوق اسلامی (شیعه)”: رسالهی دکترای مصدق به زبان فرانسه (1914 م). قسمتهایی از این رساله توسط احمد متیندفتری، علی معتمدی و نصرالله انتظام ترجمه ودر سال 1302 هـ.ش در تهران در 106 صفحه به چاپ رسید. در سال 1377 نیز علیمحمد طباطبایی قمی ـ که خود دکترای حقوق و از مبارزان و زندانیان قدیمیست ـ کل پایاننامه راکه به گفتهی خودش “45 سال پیش آن را ترجمه کرده و در صندوق انتظار جهت یافتن زمان مناسب برای چاپ و نشر آن مانده بود و چندماه هم در وزارت ارشاد برای تحصیل مجوز چاپ،بدون پاسخ، گرد و خاک بیدلیل میخورد” از طریق انتشارات زریاب، در 216 صفحه منتشر کرد.
ج: “کاپیتولاسیون و ایران”; این کتاب به دنبال انتشار خبر الغای کاپیتولاسیون در اول اکتبر 1914 در ترکیهی عثمانی و در جهت آگاهی مردم ایران از نتایج منفی وجود چنین قانونی و نیزبرای تشویق دولت ایران به الغای کاپیتولاسیون نگارش یافت. این کتاب مصدق که با مطالعه و بررسی مفاد قراردادهای بینالمللی منعقده بین دولت ترکیه و اروپا نوشته شد، در آبان 1293در پنجهزار نسخه به چاپ رسید در حالیکه مصدق، خود، برای اولینبار مسئلهی کاپیتولاسیون را طرح و مورد نقد و اعتراض قرار داد، حسنعلی منصور نخستوزیر ایران در اوایل دههی 40 در 19 آبان سال 1343،مصدق را به امضای قرارداد مصونیت سیاسی نظامیان دولت آمریکا در ایران، متهم کرد که با واکنش مصدق مواجه شد و ایشان در 22 آبان با نوشتن نامهای به منصور ضمن اظهار تعجب نسبت به بیانات او، اعلام کرد که او اولین کسی بوده که در ایران به مصونیت سیاسی اتباع “دول بیگانه” اعتراض کرده و در این مورد رسالهی “کاپیتولاسیون و ایران” را نوشته و خواهانالغای این رژیم مخالف آزادی و استقلال مملکت شده است.
د: “شرکت سهامی در اروپا”: این کتاب بعد از اظهارات اردشیر جی، نمایندهی زرتشتیان هند در ایران، مبنی بر اینکه تاکنون در ایران کتابی دربارهی شرکتهای تجاری منتشر نشده و دراین خصوص کمبودی وجود دارد، با مطالعهی قوانین مختلف کشورهای اروپایی، در آبان 1293 در 103 صفحه انتشار یافت.
ه: “دستور در محاکم حقوقی”: این کتاب نتیجهی مطالعات گستردهی حقوقی مصدق بود که برای افزایش کیفیت تدریس خود در بیش از یک هزار صفحه تألیف کرده بود. کاری که موجب تعجب مدیر مدرسهی سیاسی تهران، دکتر ولیاللهخان نصر گردید. توضیح اینکه مصدق بعد از خاتمهی تحصیلات در غرب، قصد داشت مطالعات خود را استمرار بخشیده و آموختههای پیشین خود را در مورد ابواب حقوقی، در ایران تکمیل نماید ولی در ایران با پیشنهاد دکتر نصر برای تدریس در مدرسهی سیاسی پاسخ مثبت داد و دو ساعت در هفته در آن مدرسه تدریس میکرد. کتاب دستور در محاکم حقوقی به درخواست دکتر نصر و احترام به او و دانشجویان آن مدرسه در امرداد 1294 در 497 صفحه چاپ و منتشر شد، و چون این کتاب قرار بود به خارج ازکشور ارسال گردد، مصدق به رغم اینکه “به استعمال لسان و خط اجنبی معتقد نبود”، برای سهولت در امر سانسور که در زمان جنگ جهانی اول متداول بود، اسم کتاب را به خط و زبانفرانسوی بر پشت جلد نوشت.
و: “مختصری از حقوق پارلمانی در ایران و اروپا برای آقای محترم نمایندگان دوره پنجم تقنینیه”: کتاب مذکور در 72 صفحه در سال 1302 انتشار یافت.
ز: “اصول قواعد و قوانین مالیه در ممالک خارجه و ایران قبل از مشروطیت و دورهی مشروطه”: این کتاب ابتدا در سال 1304 منتشر شد و در سال 1377 نیز با پیشگفتاری از عزتاللهسحابی و مقدمهای از علیاکبر شبیرینژاد به وسیلهی نشر “فرزان” تجدید چاپ شد. مصدق، انگیزهی خود را از نوشتن این کتاب، ارایهی اطلاعات و تجربیات خود در امور مالی به عموممردم معرفی میکند مصدق کتابهای پنجگانه اخیر را مجانی چاپ نمود و بر صفحهی عنوان آنها نوشت: “مجانی و حق طبع و ترجمه آزاد است”.
ب ـ مقالات
الف: “اسقاط دعاوی یا قاعدهی مرور زمان”: مصدق این مقاله را در اولین شمارهی مجلهی علمی در سال 1293 نوشت. او ابتدا قصد داشت دربارهی سازمان ثبت املاک سوئیس ـ که روی آنمطالعاتی داشت ـ مطلبی بنویسد، ولی چون تأسیس چنین سازمانی در ایران آن زمان عملی نبود، از نوشتن این موضوع خودداری کرد و با توجه به شرایط ایران مقالهی “قاعدهی مرورزمان” را نوشت که باعث ایجاد ارتباط بین او و برخی علمای دینی شد; اما ایراداتی که از طرف آنها بر مقاله وارد گردید و حتا آن را خلاف شرع معرفی کردند، موجبات یأس و نومیدی مصدقرا فراهم نمود.
ب: البته مجلهی “علمی” نیز که به پیشنهاد حاج میرزایحیی دولتآبادیو با مشارکت فیروز نصرتالدوله، غفاری ذکاءالدوله، محمدعلی نظام مافی سالارمعظم، موسی شیبانیذکاءالسلطنه و مصدق تأسیس و انتشار یافت، بعد از ده یا پانزده شماره به گفتهی مصدق به دلیل تزلزل اجتماع از بین رفت.
ج: “تصویب بودجه در پارلمانهای مختلف”: در این مقاله، مصدق به شرح تاریخچه و روند تصویب بودجه در کشورهایی نظیر آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان و نیز بررسی اصول مالیقانون اساسی مشروطیت ایران پرداخته است. مقالهی مزبور در مجلهی “آینده” دورهی اول، در سال 1304 بدون نام و با ذکر امضاء محفوظ به چاپ رسید. مجلهی “آینده” که مصدق برخی مقالات خود را بعضا با امضاء محفوظ در آن مینوشت، توسط دکتر محمود افشار دوست دوران تحصیل و یار وفادار او اداره میشد و افشار در پایان سال، نام مقالات مذکور را ذیلنام مصدق مینوشت.
د: “انتخابات در اروپا و ایران”: مصدق در این مقاله به شرح قوانین انتخابات در کشورهای مختلف از جمله: فرانسه، انگلیس، آلمان، ایتالیا، کانادا و... پرداخته و بحثی را نیز در موردنظامنامهی مجلس شورای ملی ایران مطرح نموده است.
ه: “تابعیت در ایران”: مصدق در این مقاله به بحث و بررسی قوانین مربوط به تابعیت اتباع خارجی در ایران که اصل آن به تأیید ناصرالدینشاه رسیده و در دورهی پهلوی اول هم اجرامیشده، پرداخته است.
و: “اصول مهمهی حقوق مدنی و حقوق تجاری ایران”: این مقاله دربارهی سیر قوانینی مانند حقوق مدنی، عقود، حقوق خانواده، حقوق توارث، املاک و تجارت در ایران از هنگام وروداسلام تا آغاز مشروطیت و نیز دورهی بعد از مشروطیت است. مقالات ردیفهای 3، 4 و 5 در مجلهی “آینده”، دورهی دوم، سال 1305 به چاپ رسید.
ز: “طرح پیشنهادی برای اصلاح قانون انتخابات”: این مطلب کوتاه در دورانی که مصدق در مجلس چهاردهم نماینده بود، در روزنامهی اطلاعات 1323/2/23 چاپ شد.
ح: “مسئلهی انتخابات”: این مطلب که در یک مقدمه و در شش فصل تنظیم شده به بیان و بررسی قوانین انتخاباتی در ایران پرداخته است، در دورهی نمایندگی مصدق در مجلس چهاردهم و به درخواست مجلهی “آینده”، دورهی سوم در مهرماه 1323 چاپ شده است.
ج ـ خاطرات، نطقها و نامهها
الف: “خاطرات و تألمات مصدق”: با یادداشت غلامحسین مصدق و توضیح ایرج افشار; تهران، انتشارات علمی، چاپ اول 1364، چاپ هشتم 1375. این کتاب توسط دکتر محمدعلی همایونکاتوزیان استاد و محقق ایرانی مقیم انگلیس به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است.
ب: “دکتر مصدق و نطقهای تاریخی او در دورهی پنجم و ششم تقنینیه”; گردآورنده حسین مکی، تهران، انتشارات جاویدان، چاپ سوم 1363. این کتاب قبلا در سالهای 1324 و1358 نیز چاپ شده بود.
ج: “سیاست موازنهی منفی در مجلس چهاردهم”: شامل نطقهای مصدق در مجلس چهاردهم، دو جلد در یک جلد، گردآورنده حسین کیاستوان، مدیر روزنامهی “مظفر”، تهرانانتشارات اسلامی، 1327، 1329، 1356
د: “نطقها و مکتوبات دکتر مصدق در ادوار 5و 6و 14و16 مجلس و در دوران نخست وزیری ـ دفتر 1 تا 10” انتشارات مصدق 9ـ1348 (در حال حاضر نایاب و نیازمند تجدید چاپ است.
ه: “مدافعات مصدق و رولن در دیوان بینالمللی لاهه”، تهران، انتشارات زبرجد، بیتا
و: “نامههای دکتر مصدق”، دو جلد، گردآورنده: محمد ترکمان، تهران، نشر “هزاران”، 1374 و 1377. ترکمان در جلد اول از این کتاب بس ارزشمند خود تعداد 553 نامه و دستخط و درجلد دوم تعداد 693 نامه و دستخط از مصدق که خطاب به اشخاص حقیقی و حقوقی داخلی و خارجی است را به چاپ رسانده است.
ز: “دکتر محمد مصدق در محکمهی نظامی”، سرهنگ جلیل بزرگمهر، دو جلد، تهران، نشر تاریخ ایران، 1363. این کتاب که شامل دفاعیات دکتر محمد مصدق در دادگاه بدوی نظامیاست دوبار در سالهای 69 و 78 در یک جلد توسط انتشارات “نیلوفر” نیز انتشار یافته است.
ح: “دکتر محمد مصدق در دادگاه تجدیدنظر نظامی”، جلیل بزرگمهر، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1365
ط: “دکتر محمد مصدق و رسیدگی فرجامی در دیوان کشور”، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1365 یا 1367
ی: “تقریرات مصدق در زندان”، زیر نظر ایرج افشار، تهران، سازمان کتاب، 1359; این کتاب تحت عنوان “رنجهای سیاسی دکتر مصدق” با توضیحات عبدالله برهان به وسیلهینشر در سال 70 نیز چاپ گردید و چاپ سوم آن در سال 1377 منتشر شد.
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت توسط فربود |

رژیم جمهوری اسلامی در طی سی سالی که قدرت را در ایران در دست گرفته همواره پیشتاز اعمال متحجرانه و به شدت غیر دیپلماتیک با توجه به شرایط ایران در جهان بوده.یکی از نخستین مواردی که در واقع پایه گذار و بنیاد حرکتهای تخریب گر میباشد حمله شماری از اراذل پیرو خط امام و رخنه 444 روزه بر سفارت امریکا بود.این حرکتهای مفتضحانه که عمدتا ریشه ای جز سطحی نگری ها و افکار عقب مانده یک مشت اخوند کله پوک نداشته و ندارد همواره سبب انزوا و نابودی اعتبار بین المللی ایران بوده و هست.در طی این سالها شاهد حرکتهای مشابه زیادی بودیم که نخستین انها همان طور که گفته شد گروگانگیری کارکنان سفارت امریکا و اشغال سفارت امریکا در تهران بود که باعث منزوی شدن ایران در صحنه سیاسی جهان و از دست رفتن اعتبار چندین ساله ایران در نزد جهانیان گردید.یکی از دیگر حرکتهای به شدت ابلهانه و بی شرمانه ای که چند روز پیش توسط ماموران و چماقداران و اوباش حکومتی رغم خورد،دفن شماری از شهدای گمنام در دانشگاه امیر کبیر بود که با بازتاب مخالفتهای دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک مواجه شد.شک دارم که یک چنین واقعه مسخره ای پس از نابودی حکومت فاشیست المان تا به حال در جهان تکرار شده باشد.ولی انطور که معلوم است رژیم اسلامی سنت شکنی کرده و به پیروی از یکی از جنایتکارترین حکومتهای تاریخ اقدام به دفن شماری از شهدای گمنام در دانشگاه پلی تکنیک کرده.زمانی که حکومت فاشیست به سرکردگی هیتلر و با کنترل تام حزب نازی بر ارگانهای سیاسی کشور بر المان حاکم بود، در بسیاری از مدارس و دانشکده های المان اقدام به دفن افراد کشته شده حزب نازی و المانی های کشته شده در جنگ شد که البته به دلیل وضع به شدت خفقان اور ان روزهای المان هیچ کس جرات مخالفت با این قبیل اعمال را نداشت.امروز پس از شصت و چهار سال از اتمام جنگ جهانی دوم و نابودی استبداد فاشیسم هیتلر اکنون برای باری دوباره شاهد چنین اقداماتی از جانب ننگین ترین حکومت در کل تاریخ ایران هستیم که تلاش را بر دفن گروهی از شهیدان به اصطلاح گمنام در زمین یکی از بهترین دانشگاه های ایران گذاشت.تا پیش از این قسمتی از دانشگاه تهران نیز توسط اراذل و اوباش بسیج و سپاه تسخیر شده بود که گفته هایی مبنی بر دفن شماری از شهیدان جنگ به گوش میرسید که بعدا نیز در قسمتی از زمین اشغال شده دانشگاه تهران خالد مشعل به سخنرانی برای شماری از اوباش بسیجی که خود را دانشجو معرفی میکردند پرداخت.
در پنجم اسفند ماه گروهی از چماقداران و اوباش سیدعلی اقا با به راه انداختن هیئتهای سینه زنی و مداحی از رو به روی دانشگاه تهران به سوی دانشگاه امیرکبیر روانه شدند تا شماری از شهدای گمنام را در انجا دفن کنند.اما فکر نمی کنم که انها پیش بینی مواجه شدن با سه هزار دانشجوی مخالف را کرده باشند.در طی اقدام اوباش سپاهی برای دفن شهدای گمنام دانشجویان به اعتراض و شعار دادن بر ضد این عمل وقیحانه اراذل حکومتی پرداختند و در مقابل خواستار این شدند که دفن ان شهدا در خاک دانشگاه پلی تکنیک لغو گردد.اما مزدوران حکومتی بدون کوچکترین احترامی به خواسته دانشجویان و بدون کوچکترین ملاحظه ای با چماق و باتون و پنجه بوکس و گاز فلفل به جان جوانان دانشجو افتادند و به هر طریق که بود انها را متواری نموده و ده ها تن از انها را نیز دستگیر کردند و زخمی شدن شماری از دانشجویان را نیز رغم زدند.این اعمال وحشیانه اوباش اجیر شده در حالی صورت میگیرد که حکومت ولایت وقیح از بهترین شیوه اجرایی دموکراسی ایران در جهان سخن به میان می اورد و تمام سعی بیهوده خود را میکند که با گلو پاره کردن و داد و هوار کردن امثال احمدی نژاد و حداد قاتل و لاریجانی و شاهرودی و غیره به جهانیان بفهماند که ایران دمکرات ترین کشور جهان است و واقعا جای سوال دارد حکومتی که انقدر از ازادی بیان و ازادمداری در ایران صحبت میکند چرا حتی تحمل یک نمونه تظاهرات کوچک دانشجویان برای مقابله با این قبیل اعمال متحجرانه را ندارد.در ایران حتی یک حزب که بدون وابستگی به حکومت اجازه فعالیت ازادانه داشته باشد وجود ندارد و شماری از احزاب داخلی کشور همچون حزب دموکرات ایران،حزب پان ایرانیست،نهضت ازادی ایران،سازمان جوانان جبهه ملی و جمله ای دیگر که ادعای مخالفت با حکومت میکنند نیز گستره فعالیت هایشان بسیار محدود است و عملا بود و نبودشان تفاوتی نمی کند.با این وجود واقعا روسای حکومت درجه وقاحت و بی شرافتی را به جایی رساندند که فکر نمی کنم بیان جمله نیز بتواند درجه این اعمال بیشرمانه را توصیف کند.امیدوارم حد اقل یکی از خبرنگارانی که از دل و جرات برخوردار است با بیان سوالاتی انتقاد امیز از نهادهای مسئول و اشخاص سیاسی مملکت انها را زیر سوال ببرد.
گرچه دانشجویان نتوانستند خواسته خود مبنی بر جلوگیری از دفن به اصطلاح شهدای گمنام در دانشگاه را متوقف کنند ولی همین که در مقابل این عمل وقیحانه اوباش و مزدوران اسلامی سکوت پیشه نکردند خود جای تشویق دارد.گو اینکه واقعا بعید میدانم که شهید و یا جسدی در داخل پرچم های پیچیده شده جمهوری اسلامی و تابوتها وجود داشته باشد.کاملا مشخص است که دفن این شهدا هدفی جز کنترل دانشگاه و ایجاد پایگاهی برای جاسوسی در دانشگاه برای رژیم را دنبال نمی کند.زیرا که اگر این گونه نبود جای پرسش دارد که اصلا بهشت زهرا برای چه ساخته شده است؟اگر باز هم در مقابل چنین حرکتهایی اکثریت خاموش سکوت پیشه کنند باید شاهد بدتر شدن اوضاع و روی دادن بیشتر چنین مراسمی باشیم.گرچه یکی از مخالفان صد در صد رژیم گذشته هستم ولی واقعا چنین حرکتهایی با وجود اوضاع اختناق امیز ان دوران هم صورت نمی گرفت ولی اقایون ملا حد و حدود چنین اعمالی را زیر پا گذاشتند چنانچه حتی ایت الله کروبی که خود یکی از اعضای حکومت و رئیس حزب اعتماد ملی است نیز از انجام چنین حرکتی اظهار انتقاد نموده و انرا صرفا حرکتی در جهت ریختن چماقداران به دانشگاه و ترساندن دانشجویان نامید.بلافاصله پس از سرکوب تظاهرات دانشجویان و دستگیری شماری از تظاهر کنندگان، اراذل حکومتی به
منازل مهدی مشایخی، عباس حکیم زاده، نریمان مصطفوی و احمد قصابان هجوم برده و انها را بازداشت کردند که البته خبری نیز از وضعیت دانشجویان زندانی از جمله دانشجویان نامبرده در دسترس نیست.لازم به ذکر است عباس حکیم زاده عضو شورای مرکزی سازمان تحکیم وحدت است و بسیاری از دانشجویان دستگیر شده از جمله نریمان مصطفوی،احمد قاصبان و مهدی مشایخی عضو شوای اسلامی دانشکده پلی تکنیک هستند.پس از این سرکوب گری ها و بازداشتهای اوباش حکومتی دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک اقدام به انتشار اعتراض نامه ها و تومارهایی در جهت بیان اعتراض خود نسبت به این اعمال وقیحانه حکومت کردند که متاسفانه فعلا نتیجه ای را در بر نداشته.اما به احتمال زیاد دانشجویان دستگیر شده باید شکنجه و بازجویی ها و اتهامات زیادی را تحمل کنند و سایر دانشجویان نیز در صورت اخراج نشدن از دانشگاه و منع نشدن از تحصیل تحت مراقبتهای شدیدی قرار خواهند گرفت.البته لازم به ذکر این نکته نیز می باشد که مسئولان اصلی دانشگاه از جمله رئیس خود فروخته دانشگاه پلی تکنیک یعنی دکتر رهایی(جمله دکترهای یک شبه) با همکاری چماقداران حکومتی مسیر را برای ورود اراذل بسیج به دانشگاه و سرکوب دانشجویان فراهم کردند.تظاهرات اعتراض امیز دانشجویان بازتاب نشر بیانه کمپین بین الملی حقوق بشر در ایران و نیز سایر مجامع بین المللی دفاع از حقوق بشر و دموکراسی در اقساء نقاط جهان در اعتراض به این دسته اعمال متحجرانه رژیم را نیز در بر داشت.گفتنی است که محاصره دانشگاه توسط نیروهای امنیتی پس از چند ساعت از اتمام مراسم و سرکوب دانشجویان ادامه داشت.مجموع دانشجویان دستگیر شده تا به اکنون به هفتاد نفر میرسد که سی تن انان را دختران جوان و غیور ایران زمین تشکیل میدهند و این در حالی است که خبرگزاری دست نشانده تابناک در یک اظهار بی شرمانه شمار دانشجویان معترض را صد نفر اعلام کرده که البته این نیز خود سبب رسوایی بیشتر حکومت را از انجا در بر میگیرد که به فرض محال صحت این موضوع ، دستگیری هفتاد تن از صد نفر تظاهر کنندگان کاملا نشان دهننده وضع هولناک اختناق و خفقان در کشور است.امید است چنین حرکتهای اعتراض امیزی روز به روز بر شدتشان افزوده شود تا روزی که تظاهرات عظیم مردم بنیاد حکومت مذهبی ولیه وقیح را از بین ببرد.
برای دیدن فیلم تظاهرات دانشجویان و سرکوب انان بر روی لینکهای زیر کلیک کنید.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت توسط فربود |
مدتهاست که مردم ایران در زیر نعل اسبان استبداد و ظلم و اختناق له میشوند و در طی این سرنوشت ناگوار بسیاری از افتخارات و ازادیخواهانی که با جان و دل برای ارمان اسودگی و زندگی صلح امیز و باصفای مردم تلاش کردند را از دست دادند.اما تاسف اور انکه همچنان و پس از گذشت دو قرن از استیلای شوم قاجار بر ایران و پس از ان سلطنت پهلوی و سرانجام حکومت اسلامی و پس از دادن قربانیانی فزون در راه ازادی وطن و باز پس گیری غرور و افتخارات میهنی همچنان باید در باتلاقی که مدتهاست در ان به دام افتاده ایم بمانیم و شاهد بدتر شدن اوضاع و فرو رفتن هرچه بیشتر وطنمان در این گرداب سیاه باشیم.بیست و نهم بهمن مصادف است با اعدام خسرو گلسرخی که زمانی از مبارزین چپ و مارکسیست و مخالف سیاستها و اعمال شاه بود.گرچه گلسرخی در زمان فعالیتهایش بر ضد استبداد از توجه و شهرت چندانی در میان فعالین سیاسی و مردم ان روزها برخوردار نبود اما پس از انقلاب و با پخش چندین باره دفاعیت وی در مقابل اتهامات وارده بر او در دادگاه شاه به یکباره حاصل یک عمر مبارزات شرافتمندانه و ازادمدارانه وی بر بسیاری از مردم اشکار گشت.خسرو گلسرخی از جمله کسانی بود که در تاریخ 29 بهمن 1352 به همراه کرامت الله کاشانی که از دیگر همفکران و رفیقانش بود به دار جور و بیداد اویخته شد. زمانه حادثه رویید با نشانه ی دیگر چنین زمانه چه سخت است در زمانه ی دیگر هزار خنجر کاری به انحنای دلم آه مخوان. ترانه مخوان. باش تا ترانه ی دیگر بهانه بود مراشرکت قیام گذشته عطش. عطش تو بمان گرم. تا بهانه ی دیگر همیشه قلب مرا زخم. زخم کهنه ی کاری همیشه دست ترا تیغ. تیغ فاتحانه ی دیگر سکوت در دل این آشیانه ی ممتد وای کجاست منزل امنی. کجاست خانه ی دیگر خروش و جوشش دریاچه در کرانه ی من بین این ترانه نبوده است در کرانه ی دیگر جوانه سبز نبوده است. در گذشته ی این باغ بمان تو سبزی این باغ. تا جوانه ی دیگر زمانه حادثه خوش آمدی. سلام بر رویت که شب نشسته به خنجر در آستانه ی دیگر به جان دوست از این تازیانه ی دیگر کجاست سرخی فریاد های بابک خرم؟ کجاست کاوه ی آزاده ی زمانه ی دیگر؟
خسرو گلسرخی در تاریخ دوم بهمن سال 1322 در رشت متولد شد.پدر خسرو،قدریر گلسرخی در زمانی که خسروی کوچک تنها پنج سال داشت درگذشت و او را به همراه مادرش شمس الشریعه وحید که او نیز همچون همسرش جمله ازادیخواهان و روشنفنکران گیلان بود و برادر کوچکش فرهاد گلسرخی ترک کرد.پس از ان خسرو به همراه مادر و برادرش به پدربزرگش خسرو محمد وحید که جمله یاران میرزای دلیر جنگل و از جمله مبارزان با نیروهای انگلیس در هنگام هجوم به ایران بود پناه بردند.انطور که معلوم است خسرو از همان دوران کودکی منش ازادی خواهانه و ستیزگر خود با استبداد و خودکامگی را از پدر بزرگ و والدینش به ارث برده بود.خسرو گلسرخی دوران دبستان و دبیرستانش را به ترتیب در دبستان حکیم سنایی و دبیرستان حکیم نظامی گذراند اما در حالی که تنها نوزده سال داشت پدربزرگش را نیز از دست داد.به همین جهت بار چرخش زندگی در فلکه روزگار هفت رنگ بر دوش او افتاد و اجبار بر او حکم کرد که به همراه برادرش فرهاد به تهران و محله ای به نام امین بروند و در انجا به کاری مشغول شوند.با این حال خسرو از کسب دانش و پژوهشهای فرهنگی اش غفلت نکرد و در شب هنگامگان علاوه بر مطالعات فرهنگی اش به اموختن زبان انگلیسی و فرانسه و سرودن شعر پرداخت.سپس تر به همین منوال سروده،بررسی و نبشه هایش در غالب خامه نام هایی به سان ((دامون،خ - گ،بابک رستگار،افشین راد و خسرو کاتوزیان)) به چاپ رساند.
در سال 1348 و درست زمانی که سردبیری بخش هنری روزنامه کیهان را بر عهده داشت،با عاطفه گرگین شاعر،محقق،نویسنده پیوند زناشویی بست.در سال 1350 نبشه ای انتقاد گرایانه از او در ماه نامه نگین تحت عنوان "گرفتاری شعر در شبه جزیره روشن فکران" به چاپ رسید که نویسندگان و روشن فکران را سرزنش میکرد.انچنان که مینویسد:
"شاعر که ناخواسته و نادانسته زیر نفوذ سیاست هنری روزگارش قرار گرفته است...او از کلمات و شرایط عینی زندگی میترسد.شاعر در مقام تولید کننده ای تکیه زده که منطبق شدن کالایش با ضوابط جاری حتمی مینماید.ایا شعر نمی تواند دهان به دهان جریان و هستی گیرد و گردن نهادن به ایجاد ان گونه کالا ضرورت دارد؟...شاعر جاخالی کرده است.او گوشه نشین،حاشیه پرداز و منزوی شده،به متلاشی کردن نقش تاریخی شاعر و حقیقت شعر نشسته است...شاعر چون در کوران واقعیات نیست،چون در زندگی روزمزه در میان مردم دیده نمیشود،شعر او نه رنگی از مردم دارد و نه رنگی از زندگی"
خسرو گلسرخی برای منتشر شدن چندین نبشه دیگر در ماهنامه نگین و نشریات دیگر اقدام کرد که شماری از انها در پشت سد سانسور ساواک گیر کردند.
در زمان مرگ غم انگیز زنده یاد فروغ فرخزاد بر اثر سانح رانندگی در سوگ فروغ چنین نوشت: خسرو گلسرخی
"او زیبایی را در بافت خشن زندگی جستجو میکرد.شعر فروغ،شعرهای اجتماعی او،شاید مردمی ترین شعر روزگار ما باشد"
خسرو گلسرخی به تاریخ بیست و نهم بهمن ماه سال هزار و سیصد و پنجاه و دو به جرم مجعول و ساختگی شرکت در توطئه گروگانگیری شاهزاده رضا پهلوی در دادگاه نظامی به اعدام محکوم و در میدان چیت گر تیر باران شد.به سبب فشار رسانه ها و سازمانهای دادخواه جهانی شاه دستور داد تا از دفاعیات گلسرخی در دادگاه فیلمبرداری شود.البته باعث تاسف است که پادشاه یک مملکت برای نابود ساختن مخالفانش حتی از پسرش نیز در جهت مجرم نشان دادن منتقدانش استفاده میکند.
خسرو گلسرخی در دفاعیات خود دادگاه را فرمایشی خواند و گفت:
"در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه میکنند.چنان که گفتم من از خلقم جدا نیستم،ولی نمونه صادق ان هستم.این نوع برخورد با یک جوان،کسی که اندیشه میکند،یاداور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.یک سازمان عریض و طویل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد که تنها یک بخش ان فعال است و ان بخش سانسور است که به نام نگارش خوانده می شود.هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده می شود.در حالی که در هیچ کجای دنیا چنین رسمی نیست و بدین گونه است که فرهنگ مومیایی شده که برخاسته از روابط تولیدی بورژوا کمپرادور در ایران است،در جامعه مستقر گردیده است و کتاب و اندیشه مترقی و پویا را با سانسور شدید خود خفه میکند.ولی ایا با تمام این اعمالی که صورت میگیرد،با تمام خفقان میتوان جلوی اندیشه را گرفت؟"
سر انجام خسرو گلسرخی به همراه کرامت الله دانشیان اعدام شد و در کنار شماری از فعالین سیاسی زمان شاه چون :محمد حنیف نژاد،سعید محسن،علی اصغر بدیع زادگان و علی میهن دوست و گروه بیژن جزنی که به همران هشت نفر دیگر از همراهانش در 30 فروردین 54 در تپه های اوین کشته شدند،در قطعه سی و سی بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
گرچه با خسرو گلسرخی به عنوان یک مارکسیست اسلامی و فردی که احساس نیکی به اسلام و البته کمونیسم دارد به عنوان عقیده ای شخصی چندان موافقتی ندارم اما تفاوت در اندیشه افراد،بی دین یا با دین بودن انها دلیل بر ان نمی گردد که افراد را بر حسب اندیشه شان تقسیم بندی کنیم.مبارزات سیاسی و ازادیخواهانه افرادی چون گلسرخی همواره برای من قابل احترام بوده و تنها به دلیل تفاوتهایی در عقاد خود و انها جهت را بر سکان قضاوت نامنصفانه نمی گذارم.
در ادامه وصیت نامه زنده یاد خسرو گلسرخی را میخوانید:
من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میکنم و شما اقایان فاشیست که فرزندان خلق ایران را بدون هیچ گونه مدرکی به قتلگاه میفرستید،ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت.شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شکافت.شما ایمان داشته باشید که حکومت غیر قانونی ایران در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط امریکا تحمیل شده در حال حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهر امیز توده های ستم کشیده ایران واژگون خواهد شد.ضمنا یک عده حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یک هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.
دفاعیه او در دادگاه مشهور شد.این دفاعیه با سانسور در زمان شاه از تلویزیون پخش شد ولی بار دیگر به صورت کاملتر در اولین روزهای سقوط شاه در پنجمین سالگرد اعدام خسرو گلسرخی در شب 29 بهمن 1357 از تلویزیون سراسری ایران پخش گردید.او در دادگاه از عقاید مارکسیستی خود و تاثیر پذیری اش از اسلام سخن گفت و رژیم شاه را به شدت محکم کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت توسط فربود |

بیست و نهم بهمن ماه(ماه سلامت و اندیشه و نیکی)مقارن است با جشن اسفندگان،یکی از جشنهای ملی ایرانیان که در دوران پرشکوه ایران باستان ار جلال و عظمت و تشریفات خاصی بهره مند بوده است.این روز یاداور عشق و مهربانی و ویژگی های شاخص انسانی،بزرگداشت مقام زن و احترام به مرتبه شامخ بانوان می باشد.متاسفانه امروزه دنیای به اصطلاح متمدن غرب بسیاری از مراسم و ارزشهای ملی ما ایرانیان را به سرقت برده و با اضافه نمودن عناصر فرهنگی خود به این جشنها و مراسم ایرانی رنگ و لعاب اروپایی به ان بخشیده و اصل و واحد انرا با نام خود به پاین رسانده.گو انکه روزهایی همچون ولنتاین که شاید قدمت برگزاری و تقویمی شدن رسمی ان که با تلاش ملل اروپایی در سطح جهان به چند دهه هم نمی رسد ریشه اش به بیش از سه هزار سال پیش و ان هم به رسوم و سنت ایرانیان باز میگردد.بسیار مایه افتخار ما ایرانیان است،در زمانی که واژه هایی همچون عشق و عطوفت،بخشندگی و جوان مردی،ازادی و ازادمداری،برابری مقام زن و مرد،حقوق بشر و بسیار ارکان انسان گرایانه دیگر برای اهالی غرب و امریکا تا حتی دو قرن پیش نیز ناشناخته بود نیاکان ما برای هر کدام از این ارزشها مراسم و جشنهای خاصی را برگزار میکردند تا هویت انسانی و پس از ان ملی را گرامی بدارند.بیست و ششم بهمن ماه به عنوان روز جهانی ولنتاین شناخته میشود،اما لازم است تا هر کدام از ما وظیفه ملی میهنی خود را هرچند در زمینه این گونه روزها ارج بنهمیم و ایام اصلی و بن و ریشه این گونه روزها را جشن بگیریم.اصل و ریشه روز ولنتاین به ایران باز میگردد و مصادف است با جشن اسفندگان که عشق و احترام را در بر میگیرد.شاید بهتر باشد هر کدام از ما به جای جشن گرفتن ولنتاین جهانی،ولنتاین ملی را جشن بگیریم و سعی را بر ان بگذاریم تا این روز را(جشن اسفندگان)به عنوان روز ولنتاین به جهانیان معرفی نماییم.
در فرهنگ ایرانی همه روزهای سال فرخنده است.همه روزهای سال روز زن است.همه روزهای سال روز مرد است.به دیگر سخن،همه روزهای سال روز گرامیداشت فروزه های نیکوی انسانی است.یکی از جشنهای فرخنده که نیاکان ما با شور و شوقی ویژه برپا می ساخته اند((سپندار جشن)) یا ((اسفندگان))بود.سپندار جشن یا جشن اسفندگان متعلق به فروزه پاک و جاوید((سپنتا ارمئینی)) یا ((سپندارمز))
یا ((اسفند)) می باشد.این جشن فرخنده در روز ((اسفند))از ماه ((اسفند)) یا پنجمین روز از دوازدهمین ماه سال بر گزار میشد.که امروزه بنا به دگرگونیهایی که در گاهشماری اوستایی صورت گرفته این جشن در 29 بهمن ماه برگزار میشود.
سپنتا ارمئینی یکی از صفات یا فروزه های اهورامزدا(خدای زرتشتیان)است و نماد ایمان،فداکاری،اندیشه رسا،فروتنی،بردباری،وفاداری،مهر و محبت و حامی زنان نیک و پارساست.
سپندارمز روز همه زنان و عاشقان ایرانی است.پس اگر می بینیم که در فرهنگ ایرانی اصراری نیست تا این روز را((روز مادر))بنامند به این خاطر است که در فرهنگ ایرانی زن بودن یک ارزش است و بارور شدن و مادر بودن یک موهبت است و بس.
روزی است که نسخه اش را بیگانگان برای زن ایرانی ننوشته اند.ما باید بر خود ببالیم که هزاره ها پیش تر از ملل به اصطلاح متمدن امروزی نیاکانمان روزی را برای ارج نهادن به جایگاه زن در جامعه برگزیده اند.
امروز زنان ایرانی بر خور میبالند از اینکه در سرزمینی زندگی میکنند که شیر زنانی چون دغدو،پوروچیستا،روشنک،پانته آ،ارتمیس،کاساندان،پروشات،ماندانا،اتوسا،شهرناز،ارنواز،فرانک،سیندخت، رودابه،تهمینه،گردافرید،فرنگیس،منیژه،بانو گشسب،سمن ناز،استر،ویس،کتایون،همای،پوراندخت،ازرمیدخت،گردویه،شیرین،خرمک،رابعه قزداری،زرین تاج،قمر الملوک وزیری،درة المعالی،شهناز رشدیه،سیمین بهبهانی،سیمین دانشور،پروین اعتصامی،فروغ فرخزاد،توران شهریاری،پروانه اسکندری،زیبا کاظمی و بسیاری دیگر از زنان نام اور و مبارز را در خود پرورانده است.
باشد که ادامه دهندگان راه انها باشیم.
در گاه شمار(تقویم)های مختلف ایرانی،علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند،هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند.به عنوان مثال روز اول هر ماه «روز اورمزد»،روز دوم هر ماه،روز بهمن(سلامت،اندیشه) که نخستین صفت خداوند است(طبق تعالیم زرتشت)،روز سوم هر ماه،اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است،روز چهارم هر ماه،شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی ارمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم هر ماه،«سپندارمز» بوده است.پندارمز لقب ملی زمین است.یعنی گستراننده،مقدس و فروتن.زمین نماد عشق است چون با فروتنی،تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد.زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود دامان می دهد.به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمزگان را به عنوان نماد مهر مادری و باروری می پنداشتند.
در هر ماه،یکبار،نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد،جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام ان روز و ماه.مثلا شانزدهمین روز هر ماه،«مهر» نام داشت و در ماه مهر«مهرگان» لقب می گرفت و می بینیم که چگونه هر جشنی با معنی و مفهوم عمیق خود برای مردم شادی می افرید.
روز ابان در ماه ابان جشن«ابانگان» است یعنی جشن ستایش اب و روز اذر در ماه اذر جشن «اذرگان» است یعنی جشن ستایش اتش و همین طور روز پنجم ماه دوازدهم (اسفند)،«سپندارمز» یا «اسفندارمز» نام داشت که جشنی با همین عنوان می گرفتند.«سپندارمزگان» روز زن و زمین است.
در این روز مردان به همسران خود هدیه می دادند.مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی می نشاندند و از انها اطاعت میکردند و به انان هدیه می دادند.این یک یاداوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این ازرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می گردید.
هنوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان،پهله،ری و دیگر شهرهای ناحیه ی مرکز و غرب و ایران،مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار می شود،در این روز بانوان لباس و کفش نو می پوشند،زنانی که مهربان،پاکدامن،پرهیزگار و پارسا بوده اند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل داده اند مورد تشویق قرار میگیرند و از مردهای خود پیش کش هایی دریافت می کنند.انها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده میگیرند.
این جشن را با نامهای جشن برزیگران هم نامیده اند.در روز اسفندگان چند جشن با مناسکی به خصوص برگزار می شده است.نخستین جشن مردگیران یا جشن مژدگیران بود که اختصاص به زنان داشت.در این روز مردان برای زنان هدیه میخریدند و از انها قدردانی مینمودند.امروزه نیز بیشترین جنبه مورد تاکید در اسفندگان قدرانی از زنان است.ر زمان گذشته{چنان که ابوریحان روایت کرده است} عوام کارهای دیگری هم انجام میدادند،همچون ائین های جادویی برای دور کردن خرفستران. اما ابوریحان این ائینها را تازه و نااصیل خوانده است.

جشن سپندارمز امشاسپند مینوی مهر پاک و عشق مادری و دوستی جهان گستر و فروتنی و بردباری و سود رسانی و ابادانی زمین بر ایرانیان به ویژه بانوان دلسوز و فداکار این سرزمین خجسته باد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت توسط فربود |